دلم تنگ شده برای همه چی ...

برای اون روزای وبلاگ نویسی برای اون ذوق و شوق ها٬ برای اون تحلیل ها٬ من آپ شدم ها٬ باهات مخالفم ها و ...

چه روزایی بود بهترین روزای عمرم بود انقده تجربه ی جدید و نقطه نظرات جدید توی اون مدت دستگیرم شد که خیلی توی شکل گیری شخصیت و دیدگاه الان من تاثیر داشت. یاد گرفتم دنیا خیلی فرق میکنه با اون چیزی که فکر میکنم. چون نت بود و کسی رو در رو نبود همه راحت افکارشون رو می نوشتن و میخوندم و میگفتم عه اینم اینجوری فکر میکنه یا عه اینم همچین دغدغه ای داره

روزای خیلی خوبی بود یادآور ایران و اینترنت دایال آپ و شب نشینی و عنفوان جوانی و سرخوشی من هست این خاطرات

چقدر دلم برای اون روزا و دوستای اون روزا تنگ شده خواستم اسم همه رو بنویسم اما گفتم شاید باز یادم بره یه تعدادی و بد باشه اما همشون توی پیوندهای وبلاگ هستن و من گاهی بیکار میشم میرم میخونم مطالب قدیمیشون رو کامنت های خودم رو میبینم و میخندم میگم چه طرز فکری داشتی هاهاها

 

خلاصه خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده ...

 



شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ | 16:33 | MoHaMaD |
یعنی هر اتفاقی هم که بیفته امکان نداره امروز یادم بره ...

هرکسی یه تاریخ تولد داره و یه تاریخ تبلور! ۱۷ دی ماه تاریخ تبلور منه. روزی که این وبلاگ رو ساختم یه نوجوون پرغرور و کله خراب که الک رو الک نمیگفت و فلک رو فلک ...! یادش بخیر با دایال آپ شروع کردم و اون اینترنت گردی های شبانه و صدای مودم دایال آب و غر غر پدر که "او بچه برچی خاو نموشی تو باز صبا کی توره از خاو بل کده میتانه" (یادش بخیر)

امشب دلم گرفت دوباره وقتی اومدم و به تک تک پیوندهای وبلاگ سر زدم از این همه ادم شاید ۳-۴ نفر بودن که هنوز وبلاگ رو زنده نگه داشتن. دورا دور خبر دارم خیلی از دوستا داماد شدن و متعاقبا خیلی ها هم عروس. شاید یه روزی دوباره بیان این صفحه رو باز کنن و ببینن ممد هنوز که هنوزه یاد همتون هست

یکی از دوستا که سفیر شدن و الان یه کشوری هستن هرچند نخواستن بگم کجا اما باعث افتخار من هست که ایشون یه زمانی از دوستان اینترنتی ما بودن. از اون دوستانی قدیم فقط ۶-۷ نفر هستن که هنوز امارشون رو دارم و میدونم در چه حالین. هرچند راستشو بگم از لطف اونا بوده که حالمو همیشه پرسیدن وگرنه من این سفر و زندگی تازه کاری کرد که از همه چی افتادم

اما خب خدارو شکر سودش رو دارم میبینم بعد از سه سال به گفته ی دوستا جوری پیشرفت کردم که خیلیای دیگه هنوز نتونستن. اسمم رو هم زدن توی روزنامه ی استان به عنوان مهاجر نمونه و کسی که زود خودش رو پیدا کرد برای خودمون کلی معروف شدیم! هرچند معروف بودیم

الان یه ۳ ساعتی میشه بی خوابم و دارم مطالب و پست های قدیم و کامنت ها و ... وبلاگ خودم و دوستان رو میخونم و کلی دلم گرفته

یادش بخیر چقدر زمان زود میگذره یعنی هیچ جوره باورم نمیشه وقتی به عقب نگاه میکنم میگم خدای من ... چقدر زود گذشت

خیلی دوس دارم بازم بنویسم و تلاش میکنم حداقل ماهی یه بار بیام اینجا برای دل خودم بنویسم تا شاید یه روزی اگه دوستای قدیمی یاد وبلاگ من افتادن و اومدن ببینن ممد هنوز سرپاست با همه ی مشکلاتش ...

پی نوشت: زدم از ۱۷ دی ۱۳۸۶ تا ۱۷ دی ۱۳۹۴ و خواستم ببینم چند ساله میشه وبلاگم ...



پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ | 2:50 | MoHaMaD |
نمیدونم چرا اسمش رو گذاشتم گذرگاه! اسم این پست رو منظورم هست ...

یادش بخیر یه روزایی چه برو بیایی داشتیم توی وبلاگ نویس ها برای خودمون ابهتی داشتیم

افغان استاری بودیم برای خودمون

هرچند خوبه به ستاره افغان توی فامیلمون بوجود اومد تا راه منو ادامه بده

علی ساقی پسرداییم بود و شد ستاره افغان و تونست اسم ستاره افغان یا همون افغان استار رو زنده نگه داره!

زندگی خوب میگذره خدا روشکر انقد درگیر نوشتن و درس خوندن و اینا هستم که اصلا نمیدونم وقت چطور میگذره انقدر برنامه دارم برای اینده که حد نداره

وسطاش رسیدم انشالله یکی دو سال دیگه همه شون به بار میشینن و نتیجه این همه سختی رو خواهم دید

خوشحالم

یه نگاه که به پشت سرم میکنم به خودم میگم دمت گرم ممد خیلی مرد بودیا!

 



جمعه ششم آذر ۱۳۹۴ | 1:59 | MoHaMaD |
همین چندوقت پیش بود که نت پر شده بود از یه ویدیو که چندتا از دوستان ایرانی دو تا پسر بچه ی خردسال افغانستانی رو وادار میکنن که به طرز خیلی کثیفی بهم تجاوز کنن و دوستان هم از این کار خیلی خوبشون! فیلم گرفتن و با افتخار توی نت پخش کردند و گفتند هرکس از افغانستانی ها که توی محله ی ما پیدا بشه اخر و عاقبتش میشه این ...!

گذشت یه چندماه تا یه خبر توی نت پخش شد که دو نوجوان ایرانی که به زیارت خانه ی خدا رفته بودند توی فرودگاه جده مورد تجاوز ماموران فرودگاه قرار گرفتند! ناخواداگاه یاد اون دو کودک افغانستانی افتادم! شنیده بودم چوب خدا صدا نداره اما با چشمم این سری دیدم!

اینا به کنار واکنش ها برای من خیلی جالب بود! سر قضیه ی تجاوز به کودکان افغانستانی هیچ ایرانی ککش هم نگزید و اگه گزید هم خیلی خونسرد گفت «بیخیال بابا یه مشت لات و بی خانواده بودن وگرنه ما مردم ایران اینجوری نیستیم میدونی که!» اما حالا که سر خود این دوستان اومده کل کشور عربستان شده عرب کثیف و ملخ خور! همشون هم باید اعدام بشند از پادشاه بگیر تا ...!

برای خودتون یه عده ی قلیل لات و بی سروپا بود ولی برای عربستان کل کشورشون کثیف شد!

جالب بود برام!



چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 18:53 | MoHaMaD |
دوباره مینویسم توی این وبلاگ ... خیلی وقت بود ننوشته بودم ازش دور شده بودم٬ ننوشته بودم ولی همیشه به پیام های فوق العاده دوست داشتنی و محبت امیز دوستان جواب دادم و حالشون رو پرسیدم

این مدت واقعا وقت و انرژی برای هیچی نمونده بود. رفتم ایران و سری به ایران زدم بعد از نزدیک به سه سال

فرق زیادی توی خیابونا و جاده ها ندیدم اما سختی و مشقت رو توی زندگی نزدیکانم دیدم. یادمه از ۴ ماه قبل از سفرم روزشماری میکردم که من فلان روز میرم ایران و خیلی خیلی مشتاق بودم ولی وقتی رسیدم بعد از تنها سه روز میخواستم برگردم!

دلیلش این نیست که ایران بد هست یا خوب هست یا گرم بود یا هر دلیل دیگه ! تنها دلیلش این بود که میدونستم پدرم داره زحمت میکشه اما وقتی ازش دور بودم حداقل با چشم نمیدیدم ۶ صبح میره و غروب خیس عرق میاد خونه ولی سعی داره خودشو سرحال نشون بده که من بهم خوش بگذره

خسته و کوفته بیاد خونه و تلاش کنه جوری برنامه بچینه که ما وقت خوشی داشته باشیم درصورتی که میدونه فردا خسته تر از همیشه باید بره سرکار

اینجاست که ادم میفهمه فرق دیدن و دانستن با ندیدن و دانستن خیلی هست ...

اما درکل سفر خیلی خوبی بود کلی از دلتنگی هام کم شد و شارژ شدم و دو سه سال باتریم میتونه خودشو نگه داره

از وضعیت مهاجرین مقیم ایران هرچی بگم میشه تکرار مکررات و حرف معمولی! ولی سرعتی که جوانای افغانستانی توی بد شدن و سوق گرفتن به سمت مواد مخدر و مشروبات الکی گرفتن خیلی بیشتر از سرعت اخرین مدل بی ام دبلیو هست که همین اواخر رونمایی شد! همین باعث شد بعد ازکلی سرو کله زدن و صحبت با خانواده راضیشون کنم داداش ۱۵ سالم رو قاچاق بفرستن بیاد این سمتی

بماند که جقدر توی وجود خودم دو دستگی و ناراحتی رو حس میکردم اما میدونستم ایران بمونه اینده ی خوبی نصیبش نمیشه و ازش خواستم بیاد

توی راه کلی سختی کشید اما میتونم ببینم کمی مرد شده! از اون ادم بی خیال یه ادم کمی خیال دار ساخته! ( چه کلمه ای ساختم ! خیال دار!)

حالا هم پیشمه و خیلی خوشحال تر از قبلم



جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ | 14:22 | MoHaMaD |
چقدر هوا گرمه تو تهران!

خدایی پختم !



پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۳ | 23:20 | MoHaMaD |
سلام ...

اصلا سرحال نیستم فقط اومدم از یه سری دوستان خیلی خوب! تشکر کنم بابت لطف بیکرانی که به من دارن و انقد درگیر من هستن و سعی در صفحه گذاشتن پشت من دارن !

واقعا ممنونم از یکایک شما برای این همت همگانی ... اما یادتون نره خدایی هم در این نزدیکی هست ...

زمستون رفتنیه اما رو سیاهیش برای زغال میمونه ...!




شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ | 15:44 | MoHaMaD |
مطالب قدیمی تر