یه وقتایی...
خب ما اولش قرار نبود خونه ویلایی بخریم بودجه مون رو نگاه کردیم دیدیم خب میتونیم یه اپارتمان دو سه اتاقه بخریم و بدهکار کسی نشیم تا اینکه داشتیم توی اینترنت و سایت های فروش خونه میچرخیدیم یهو چشم ریحانه خورد به این خونه که الان خریدیم و گفت من همیشه دوست داشتم خونه ویلایی داشته باشم حیاط داشته باشه تابستونا ال کنم و بل کنم... بریم ببینمیش؟
گفتم خب بودجه ی ما پایین تره اما دیدم برق چشماشو و فهمیدم که میخاد بریم ببینیم
واقعا همینجوری الکی رفتیم که ببینیم و خوشمون اومد و رفت مزایده و باز قیمت رفت بالا من کوتاه اومدم اما ریحانه نزاشت و بالاخره مال ما شد
سه ماه دیگه میریم خونه خودمون
یه مقدار بدهکار شدیم. داریم دو شیفت دونفری کار میکنیم. خسته هستیم هرروز چون نمیخایم بدهکار کسی باشیم
نمیخایم زیر منت کسی باشیم...
دیشب که از سرکار اومد خیلی خسته بود یعنی قشنگ حس میکنم دو سه هفته اس با خستگی میره سرکار و روزای طولانی هم داره بعضی روزا و هی دستش توی دهن مریضا هست
یه وقتایی هم مریض های اورژانسی میاد باید بیشتر وایسته( دندانپزشکی)
وقتی دیشب اومد به حدی خسته بود که داشت دلم کنده میشد براش چایی دم کردم با کمی تنقلات که براش درست کرده بودم بردم و چون دوشنبه بود و نوبت من بود غذا درست کنم کمکش کردم دراز بکشه رو مبل تا من شام بپرم. یهو از دهنم پرید گفتم*ممنونم که داری برای زندگی تلاش میکنی. میبینم تلاشتو میفهمم چقدر خسته ای* یهو بغلم کرد زد زیر گریه گفت واقعا وقت خوبی بود خونه خریدیم؟ کاش میرفتیم مسافرت همه فامیلام میرن مسافرت همه دوستام میرن ما داریم فقط کار میکنیم ...
میدونی برای یه مرد هیچی بدتر از این نیست که زن و بچه اش درگیر مسایل مالی باشن. الان حتما میگین خداروشکر مشکل شما اینه خونه خریدین و بدهکار شدین اما خب من ورشکست شدم چندسال پیش و از زیر صفر شروع کردم هنوز دارم بعضی بدهیای زمان عروسیمو میدم. عروسی خیلی ریحانه بهم گفت نگیر اما خودم میخاستم چون این زن کم پای بدبختی من نموند یه عروسی که سرم حق داشت...
دیشب هیچ نخابیدم همش از این پهلو به اون پهلو همش چشمم خیس بود. که خدا کمکم کن نزار ریحانه انقد زحمت بکشه که داره لاغر میشه
بدی من و ریحانه اینه خیلی غد هستیم و نمیخایم بدهکار باشیم وقتی بدهکاریم خاب و خوراک نداریم ...